



من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که از من عاشق تر باشد واز من برای تو مهربان تر



من تو را به کسی هدیه میدهم که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور در خشم در مهربانی در دلتنگی در هزار همهمه دنیا یه که وتنها بشناسد



من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که راز آفتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه این دل معصوم را بداند و ترنم دلپذیر هر آهنگ هر نجوای کوچک برایش یک خاطره مشترک باشداوباید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص دهد که امروز هوای دلت آفتابی است یا آن دلی که من برایش میمیرم سرد وبارانی است



ای بهانه زنده بودنم من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد همان طور عاشق همان طور مبهوت ازمن عاشق تر از من برای تو مهربان تر



تو را سخاوتمندانهخ با دنیای حسرت خاهم بخشید و او را که از من عاشق تر است هزار بار خاهم بوسید



یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که دوستت دارم ودلم برای تو تنگ میشود کلمه ای که شاید بر زبان نیاورده ام وقتی دوری از من به آرزو های خفته ام می اندیشم به فرسنگها فاصله بین من وتو به آینده و امروز باز کن پنجره را خواهی دید که پرنده آسمان بارانی را میفهمد


آغازنفرت
برگ هاي سبز ِ ، شاخه هاي درخت باغ اميدم
همه ريختند با تند بادي از پشت پا زدنهايت

همه شكستند با دل شكستگي هايت
همه خشك شدند با درك نكردن هايت
دگر برايم چه مانده ...
فقط آن تك برگِ سبز
كه برروي تك شاخه بلند ِ
استوار بر تك درختي كه تنها اميدم به توست

كه ريشه هايش ز خاك برآمده
و آفتاب سوزنده حرف هايت، كه بر سر تك برگ دل كوچكم مي
تابد،
و او را تا عمق وجود مي سوزاند
و تند باد بي مهري تو كه لحظه به لحظه شاخه هاي بلند

اين تك درخت را به هر سو مي كشاند.
اميد ِ سبزم را
زردُ
شكسته ُ
خشك

و اين است همه دوست داشتنت به من
و سرآغاز نفرت من به تو





