امشب دل من مونس و همدم نداره
واسه ي اين همه درد حتي يه مرحم نداره
امشب به چشام لحظه اي خواب نمياد
ميون اين گير و دار لجم تو رو مي خواد
واسه تو چه ساده بود دل بريدن از دلم
پس چه طور راضي نمي شم که دلتو بشکنم ؟
مي دونم چاره ي کاره سوت و غربت و غمت
عشق واقعي مي سوزه تنهايي سهم منه
امشب دوباره دل هوايه گريه داره
تو خزونم با تو باشم هر روزش واسم بهاره
بي تو رو دلم کي مي تونه مرحم بزاره ؟
اگه اشکامو مي خواستي از چشام داره ميباره